هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
172
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) در كتابهاى سيره آمده است هنگامى كه شب شنبه از ماه شوال فرا رسيد ، ابو سفيان و رؤساى غطفان عكرمة بن ابى جهل را به همراه گروهى از قريش و غطفان بنزد بنى قريظه روانه كردند . فرستادگان به بنى قريظه گفتند : اينجا براى ماندن ما مناسب نيست ، همهء امكانات و آذوقهء ما به پايان رسيده است ، آمادهء پيكار شويد تا با محمد پيكار كنيم و كارمان را با او تمام كنيم . بنى قريظه پيغام دادند كه امروز روز شنبه است و ما در آن هيچ كار نمىكنيم و براى گروهى از ما يهوديان در چنين روزى اتفاقى افتاده كه بر شما پوشيده نيست . علاوه بر آن ما تا هنگامى كه شما گروگانهايى بدست ما نسپاريد كه ما مطمئن شويم شما تا پايان همراه ما پيكار خواهيد كرد همراه شما با محمد نمىجنگيم ، زيرا مىترسيم كه جنگ بر شما سخت گردد و كشتار بر شما گران آيد و به سوى وطنتان بشتابيد و ما را با محمد در شهرمان تنها بگذاريد و در آن صورت ما به تنهائى توان روبرو شدن با او را نداريم . ( 2 ) عكرمه و همراهانش بنزد قريش و غطفان بازگشته آنان را از گفتههاى بنى قريظه آگاه كردند . مشركان چون اين سخنان را شنيدند ، گفتند : نعيم به ما راست گفت . آنگاه به بنى قريظه پيغام دادند كه ما حتى يكى از مردان خود را نيز بدست شما نمىدهيم ، اگر مىخواهيد فردا براى جنگ با محمد بيرون آييد . هر يك از طرفين بر موضع خود پاى فشرد و يهود از اينكه پيش از گرفتن گروگان با آنان همكارى كنند خوددارى كردند . ابو سفيان و قبيلهء غطفان پس از اينكه از بنى قريظه نااميد شدند مصمم گشتند در بامداد روز بعد با پيامبر نبرد كنند . پيش از آن درگيرىهائى ميان دو طرف با تير و پيكان انجام شده بود . چون شب فرا رسيد ، بادى سخت و تند همراه با باران و رعد و برق وزيدن گرفت كه هيچ كس چنين طوفانى بخاطر نداشت . باد و باران همچنان شدت گرفت تا آنكه خيمههاى ايشان را از جاى كند و ديگ و سه پايههاى آنان را واژگون كرد و وحشت و هراسى در دل آنان افكند كه در تاريخ خود به ياد نداشتند . ايشان پنداشتند مسلمانان